تبلیغات
دلـم گرفتــه...دلــم عجیــب گرفتــه...خیــال خـواب نـدارم - مَرآ این گونه تصور کن

دلـم گرفتــه...دلــم عجیــب گرفتــه...خیــال خـواب نـدارم

جـاده احساس : به نـوشتن که عـادت کنی حرف زدن از یادت می رَوَد

مَرآ این گونه تصور کن

مَــرآ این گـونه تصــور کـن

سـاده , آرام , بـی حوصلــه

با همـان پیــراهـن سبـز آبـی

که بُلنــدایش زانــوهایم را می پوشــاند

و چیــن هایش ریز و یک دست تا پاییـن چیـن خــورده اسـت ؛

با همـان کفـش عروسکـی ِ سفیــد وُ مـوهایی باز ُ مُجَعَــد

و ناخـن هایی که همیشــه لاک خــورده است ؛

مَــرآ این گـونه تصـــور کـن

رویــا پــرداز , احســاسی , و کمی شـآعـر ؛

با همـان خودکـار ِ آبـی وُ دفتــر ِ گُـل گُلی ؛

که گاه گاهی که دلـش می گیـرَد یا میــلِ به رویــا دارد

دفتــرِ شعـــرش را بَر می دارَد

و واژه هـا را آنگـونه کنـار هـم می چینــد

که تـو از خواندنشـان غــرق ِ رویــا شـوی

مَــرآ این گــونه تصـــور کـن

یک دختـر ِ سـرد و خستــه با لبخنــدی تلـخ ؛

که گوشــه ای  آرام کـِز کـرده

و عاشقــانه های ِ نگفتـه اش را

بـرای کسـی که هیــچ وقــت نبــود شعــر می کنـد

مَــرآ این گـونه تصــور کـن  ...





طبقه بندی: دل نوشته هایم،
[ 28 آذر 97 ] [ 01:18 ] [ فاطیما ] [ مسافر احساس() ]