تبلیغات
دلـم گرفتــه...دلــم عجیــب گرفتــه...خیــال خـواب نـدارم - عشــق

دلـم گرفتــه...دلــم عجیــب گرفتــه...خیــال خـواب نـدارم

جـاده احساس : به نـوشتن که عـادت کنی حرف زدن از یادت می رَوَد

عشــق

پیچیــده عَطــرت میـان ِ جـان

رُســوخ کـرده ای در مـن بی آنکـه بِشنــاسَمَت !

گـاه در خیــآلم قــدم می زَنـی

و گاه میـان شعــرهایم می نِشینـی وُ عاشقــانه می شـوی

هـر شب آستیـن ِ رویـایم را از تــو پُر می کنم وُ

به شب نشینـی ِ شب بــوها مـی رَوَم ؛ می نشینــم رو به رویِشـان ,

زُل می زَنَـم در چَشـم هاشان و با آنهــا از عشــق می گـویَم

گُلبـرگ هایشان را بَر پــوستم می کِشَـم

و خیـال می کنم ناز ِ دسـت های ِ تــوست

که آرام صــورتم را لَمس می کنـد وُ از پیچـک ِ گیســوانم می گــذرد

و جـایی میـان ِ جـان , هُـرم ِ نفـس هایش ,

بَنـد بنـد ِ تَـنَم را به جُنـون می کشـاند

و با خـود فکـر می کنـم

شب بــوها نیــز از گل های ِ وحشـی ِ دشـت ِ جُنـون اند

که این گـونه چـون تـو وحشیــانه چنگ می زَنَنــد , زنـانگی هایم را ؛

به مـن نَخَنــد !

وقتـی تــو نیستـی مـن با که حـرف بزَنَــم ؟!

از دلتنگـی هایم , با که بگـویَم ؟!

راستـی کجـایی ؟! چـرا نمی آیـی ؟! چـرا پیـــدایَم نمی کنـی ؟!

مـن اینجــا سالهــاست که انتظــارت را می کِشَـم

سالهــاست که عاشقــانه هایم را

دَسـت چیـن کـرده ام  وُ برای ِ تــو کنار گذاشتـه ام ؛

کاش بیـایی با یک سبـد یـاس و گردَنبنـدی از عشـق

کاش آن روز که می آیی در مـن هنــوز رویـایی باشـد ....





طبقه بندی: نوشته های روز عشق،
[ 25 بهمن 95 ] [ 21:42 ] [ فاطیما ] [ مسافر احساس() ]

نمایش نظرات 1 تا 30