تبلیغات
دلـم گرفتــه...دلــم عجیــب گرفتــه...خیــال خـواب نـدارم - خاطرات

دلـم گرفتــه...دلــم عجیــب گرفتــه...خیــال خـواب نـدارم

جـاده احساس : به نـوشتن که عـادت کنی حرف زدن از یادت می رَوَد

خاطرات

خاطـرات به شَـراب می مـانند

خُمـارت می کننـد , مَستَــت می کننــد

آنگـاه که مَســت شــدی , آنگـاه که تَعـــادلت بَرهَـم خــورد

شبی را تا به صبــح

چنان گیــجت می کنند , چنان خـوابت می کننـد

که سپیــده دَم ِ صبــح , هنگامـی که چَشـم می گُشــایی

سَرگیجــه های ِ مَستـی اش هنــوز با تــوست

خاطـرات تلــخ انـد , همچُــون مَــزه ی شَـراب

و تَــداعی ِ شان مَســت کننــده اسـت

چـون حــال ِ خــوشَت پـس از خُــوردن ِ جـامی از شَـراب ....





طبقه بندی: دل نوشته هایم،
[ 30 دی 95 ] [ 17:00 ] [ فاطیما ] [ مسافر احساس() ]

نمایش نظرات 1 تا 30