تبلیغات
دلـم گرفتــه...دلــم عجیــب گرفتــه...خیــال خـواب نـدارم - لحظه های ِ بیمـار

دلـم گرفتــه...دلــم عجیــب گرفتــه...خیــال خـواب نـدارم

جـاده احساس : به نـوشتن که عـادت کنی حرف زدن از یادت می رَوَد

لحظه های ِ بیمـار

بعضـی روزهــا هســت

که نمی دانـی چه مَرگت شــده اسـت

انگـار که تمـام ِ احسـاس هایِ تلـخ را

با هم آمیختــه اند و به خوردت داده اند ,

تا لحظــه هایت را بیمار کننـد

دَرهــم ریختـه ای ,کلافـه ای , پُـر از سکــوتی ؛

انگـار هیــچ چیــزی حالـت را خوب نمی کنــد

نه شنیــدن آهنگــی شــاد

نه خـواندَن شعـــری بی قــافیه

نه قــدم زدن هـای ِ تنهـایی در این پیـاده روهایِ پاییـزی !

هیــچ کــدام حالـت را خوب نمی کنـد !

بعضــی روزهــا هســت

که از ایـن همـه مجـازی بـودن ها خستــه می شوی

دلــت یک واقعــی  ِ کوچک می خواهــد به قَدِ یک آرامـش !

که میـان ِ حـَجـم کوچـک ِ لایتـنـاهی اش

تمــام ِ بغـــض هایت را خالـی کنـی

از آشفتگـی ِ ذهـن ِ خستــه ام پنآه می بـرم بَر کاغـذ و قلمـی بی جـان

که سالهـاست میـان ِ سپیــدی ِ آغـــوشش

خـط خطی های ِ سیـاهـم را به آغـوش می کشـد

تا شـاید آرام شـود اِلتهــاب ِ این لحظـه هایِ بیمـار !

بعضـی روزهــا هســت

که حالـت اصلا خـوب نمی شـود ...





طبقه بندی: دل نوشته هایم،
[ 26 مهر 95 ] [ 20:39 ] [ فاطیما ] [ مسافر احساس() ]

نمایش نظرات 1 تا 30